«من یک زن و معلم در یکی از مکتبهای دخترانه ولایت کاپیسا هستم. از یک سال به اینسو، ماهانه صد افغانی از معاش معلمان ولایت کاپیسا زیر نام کمک به مهاجران برگشته از ایران و پاکستان جمعآوری میشود. پس از فراغت، یک سال در یکی از شفاخانههای مزارشریف کار کردم، اما اکنون نمیتوانم کار کنم و به شفاخانه بروم. هر بار که یک داکتر را میبینم، خودم را در جای او تصور میکنم و میگویم کاش من هم میتوانستم کار کنم و به مردم خود خدمت کنم.نمیتوانم به آرزوی دلم برسم. این آرزو در دلم مانند یک عقده مانده است. نمیدانم چه کنم و به چه کسی بگویم. لطفا پیام مرا نشر کنید تا کسانی که نمیخواهند دخترانشان کار کنند، بفهمند که ما هم دل و آرزو داریم. ما از پسران چه کم داریم؟» «نوشتههایی که در این صفحه بازتاب داده میشود، تجربهها، درددلها و مشکلات مردم به قلم خود آنهاست. افغانستان اینترنشنال در محتوای این نوشتهها دست نمیبرد.» در همان زمان دیدم افرادی که با کارمندان شفاخانه آشنا بودند یا به آنان وابستگی داشتند، با انتظار کمتر و رسیدگی بهتر خدمات دریافت میکردند، در حالی که ما ساعتها منتظر ماندیم. وضعیت فرزندم روزبهروز بدتر شد. پس از مراجعه به یک شفاخانه خصوصی، به ما گفته شد که او باید هرچه زودتر در شفاخانه حوزوی قلعه جوز بستری شود. با…
Quick facts
Timeline
-
Afintl
نامه یک معلم از کاپیسا