سقوط دولت جمهوری افغانستان اغلب با فساد، ناکارآمدی دولت، ضعف نهادها و ناتوانی افغانها در حفظ نظام توضیح داده میشود. این عوامل واقعیاند، اما این روایت یک پرسش مهم را کنار میگذارد: چه چیزی از تصویر سقوط حذف شده است؟ پیشبینی نخست این بود که طالبان به دلیل ناتوانی در حکومتداری، ظرف چند ماه دچار فروپاشی و چنددستگی خواهند شد. پیشبینی دوم، که روی دیگر همان سکه بود، این فرض را مطرح میکرد که هر نیرویی در افغانستان بر سر قدرت باشد، سرانجام زیر فشار اقتضائات اجتنابناپذیر دولتداری ــ از تأمین درآمد و کسب مشروعیت بینالمللی گرفته تا تنظیم روابط با همسایگان ــ ناگزیر به حرکت در مسیر میانهروی خواهد شد. هیچیک از این دو پیشبینی محقق نشد. برای درک وضعیت کنونی، باید تحلیل را از هبتالله آخندزاده آغاز کرد؛ رهبری که امروز بیش از هر مقطع دیگری از سال ۱۳۹۵ به اینسو اقتدار خود را تثبیت کرده است. این اقتدار نه محصول یک رویداد مقطعی است و نه بر کاریزمای شخصی او استوار است. هبتالله فقیهی منزوی است که بهندرت با اعضای کابینه خود دیدار میکند و اغلب پیامهایش را از طریق واسطههای مذهبی منتقل میسازد. قدرت او بهتدریج و بر پایه چهار مؤلفه اصلی شکل گرفته و طی سالهای گذشته استحکام یافته است. تبار نورزی هبتالله در درون ائتلاف پنجپای، بهتدریج از یک پیوند قبیلهای به شبکهای برای…
اطلاعات کوتاه
خط زمانی
-
Afintl
۱۵ اگست؛ فراتر از روایت سقوط